خاطراتم با پرستار مهربون
مامانی قشنگم بالاخره معضل پرستار هم به امید خدا حل شد و یک پرستار مطمئن و خوش اخلاق برای شما استخدام کردیم که از اول بهمن ماه از صبح تا ساعت 3 بعد از ظهر که بابایی میاد ازت مراقبت کنه ، از روزی که پرستارتو دیدی خدا رو شکر هیچ مشکلی باهاش نداشتی ، به قول منیژه جون ( پرستارت) از صبح که چشماتو باز میکنی فقط شیطونی میکنی و تا دلت بخواد بهش عادت کردی، وقتی هم که میخواد خداحافظی کنه اونقدر ماچش میکنی که دلش نمیاد بره . خدا رو شکر همش دلشوره اینو داشتم که پرستار باخدا و مورد اطمینانی پیدا میشه که بتونم با خیال راحت برم سرکار یا نه ؟ ولی الان تا حدود زیادی به آرامش رسیدم چون علاوه بر اینکه از یکی یدونه فینگیلی...
نویسنده :
مامان
12:33



